Tamasha Khaneh

گروه تئاتر تماشاخانه

مدرسه هنر و تئاتر

Home / تی وی تی / پرویز فنی‌زاده | زندگی، آثار و نقش‌های ماندگار در تئاتر و سینما
۱۴۰۵/۰۸/۰۹

پرویز فنی‌زاده | زندگی، آثار و نقش‌های ماندگار در تئاتر و سینما

یادی از هنرمندان

پرویز فنی‌زاده؛ بزرگ‌مرد کوچک بازیگری ایران

پرویز فنی‌زاده (۱۳۱۶–۱۳۵۸) از بازیگران برجسته تئاتر، سینما و تلویزیون ایران بود. او با توانایی در خلق شخصیت‌های متفاوت و بازی‌هایی دقیق و باورپذیر، از نقش مش قاسم در «دایی جان ناپلئون» تا آقای حکمتی در «رگبار»، جایگاهی ماندگار در تاریخ بازیگری ایران به دست آورد.

گاهی در تاریخ هنر، برای شناختن یک هنرمند نباید فقط به تعداد فیلم‌ها و نمایش‌هایی که بازی کرده است نگاه کرد. بعضی بازیگران فراتر از نقش‌هایی که ایفا می‌کنند، شیوه‌ای تازه از نگاه کردن به بازیگری به وجود می‌آورند. آنها نه‌تنها شخصیت‌های نمایشی را جان می‌بخشند، بلکه معیارهایی تازه برای شناخت هنر بازیگری به جا می‌گذارند.

پرویز فنی‌زاده یکی از همین هنرمندان بود؛ بازیگری که امروز بسیاری او را با نام «مش قاسم» می‌شناسند، اما پشت این شخصیت محبوب و ماندگار، زندگی هنری پرباری قرار دارد؛ زندگی بازیگری که در حدود دو دهه فعالیت حرفه‌ای، در ده‌ها نمایش تئاتری و نزدیک به بیست فیلم سینمایی حضور پیدا کرد و از خود نمونه‌هایی درخشان از هنر بازیگری به یادگار گذاشت.

فنی‌زاده از نسلی بود که تئاتر را صرفاً یک سرگرمی یا وسیله‌ای برای شهرت نمی‌دانستند. برای آن نسل، تئاتر یک مدرسه بود؛ مدرسه‌ای برای شناخت انسان، صدا، بدن، سکوت، نگاه و شخصیت. بازیگر در چنین فضایی باید می‌آموخت چگونه به درون نقش راه پیدا کند و چگونه انسانی تازه را روی صحنه به وجود بیاورد.

یکی از مهم‌ترین شخصیت‌هایی که در شکل‌گیری فنی‌زاده به‌عنوان بازیگر نقش داشت، حمید سمندریان بود. سمندریان برای بسیاری از بازیگران آن نسل فقط یک کارگردان نبود، بلکه معلمی تأثیرگذار به شمار می‌رفت که نگاه آنها را به بازیگری و تئاتر تغییر داد.

پرویز فنی‌زاده نیز از شاگردان مهم او بود و در چند اجرای صحنه‌ای سمندریان، از جمله «مرده‌های بی‌کفن و دفن» و «طبیب اجباری» حضور داشت. همچنین در نمایش «باغ وحش شیشه‌ای» که ترجمه آن با حمید سمندریان و کارگردانی آن با پری صابری بود، به ایفای نقش پرداخت.

سمندریان درباره فنی‌زاده فقط از استعداد و توانایی او سخن نمی‌گفت، بلکه معتقد بود او قدرت ویژه‌ای در درک و رسیدن به نقش دارد. در خاطراتی که از سمندریان نقل شده، آمده است که وقتی از فنی‌زاده درباره چگونگی رسیدن به یک نقش سؤال می‌شد، پاسخ می‌داد: «اگر می‌دانستم، بهت می‌گفتم!»

این جمله شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما درباره بازیگری صحبت می‌کند که ظاهراً همیشه نمی‌توانست توضیح دهد چگونه به آن لحظه خاص در بازی می‌رسد؛ با این حال، وقتی روی صحنه قرار می‌گرفت، اتفاقی رخ می‌داد که تماشاگر آن را به‌روشنی احساس می‌کرد.

جعفر والی نیز درباره توانایی فنی‌زاده به حضور خاص و تأثیرگذار او در تمرین‌ها و اجراها اشاره کرده بود. به گفته او، فنی‌زاده از آن دسته بازیگرانی بود که وقتی انرژی خود را وارد نقش می‌کرد، تمام فضای صحنه را تحت تأثیر قرار می‌داد.

داوود رشیدی نیز از نخستین تجربه‌های خود با فنی‌زاده یاد کرده و گفته بود که خیلی زود متوجه شده این هنرمند ذاتاً بازیگر است. شاید این مهم‌ترین نکته درباره فنی‌زاده باشد؛ او فقط بازیگری را نیاموخته بود، بلکه استعداد و غریزه‌ای درونی برای بازیگری داشت.

نصرت کریمی نیز درباره شیوه بازی او نکته جالبی مطرح کرده بود. به اعتقاد او، فنی‌زاده شاید آشنایی آکادمیک و نظری با تئوری‌های کنستانتین استانیسلاوسکی نداشت، اما به شکلی غریزی به همان نوع بازی نزدیک می‌شد؛ یعنی آنچه در کلاس‌های بازیگری به‌عنوان یک نظریه و روش آموزش داده می‌شود، در وجود او به صورت طبیعی اتفاق می‌افتاد.

با ورود فنی‌زاده به سینما، ظرفیت‌های دیگری از هنر بازیگری او آشکار شد. یکی از مهم‌ترین نقش‌های سینمایی او، شخصیت آقای حکمتی در فیلم «رگبار» ساخته بهرام بیضایی بود؛ نقشی متفاوت و قابل توجه که برای آن جایزه نخست بازیگری مرد را در جشنواره سپاس دریافت کرد.

آقای حکمتی در «رگبار» شخصیتی کاملاً متفاوت از مش قاسم بود. مردی آرام، درون‌گرا و حساس که در مواجهه با محیط اطراف خود، تنهایی و ناکامی‌هایش را به شکلی ظریف و انسانی آشکار می‌کند.

این تفاوت، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فنی‌زاده را نشان می‌دهد: او خودش را تکرار نمی‌کرد. میان آقای حکمتی و مش قاسم تقریباً هیچ شباهتی وجود ندارد؛ نه در ظاهر، نه در رفتار و نه در جنس بازی. این یعنی بازیگر توانسته است شخصیت را از وجود شخصی خود جدا کند و انسانی مستقل روی پرده به وجود بیاورد.

فنی‌زاده در فیلم‌های مهم دیگری نیز حضور داشت؛ از جمله «گاو» ساخته داریوش مهرجویی، «تنگسیر» ساخته امیر نادری و «گوزن‌ها» ساخته مسعود کیمیایی.

نقش‌های او در «تنگسیر» و «گوزن‌ها» اگرچه کوتاه بودند، اما تأثیرگذاری آنها به‌مراتب فراتر از مدت حضورش در فیلم بود. به باور من، این دو نقش باید در کلاس‌های بازیگری نمایش داده شوند و مورد تحلیل قرار بگیرند؛ زیرا نمونه‌های درخشانی از این حقیقت هستند که در هنر بازیگری، نقش کوچک و بزرگ وجود ندارد، بلکه این بازیگر است که می‌تواند یک نقش کوتاه را به حضوری ماندگار تبدیل کند.

این همان مفهومی است که در بسیاری از روش‌های معتبر آموزش بازیگری، از جمله نگاه استانیسلاوسکی، بر آن تأکید می‌شود: اهمیت باورپذیری و حقیقت نقش، وابسته به اندازه و مدت حضور شخصیت نیست.

داریوش مهرجویی نیز از فنی‌زاده به‌عنوان بازیگری یاد کرده که به شکلی زیرپوستی بازی می‌کرد؛ بازیگری که احساسات خود را فریاد نمی‌زد و برای دیده شدن به اغراق و نمایش بیرونی متوسل نمی‌شد. همین کنترل و ظرافت باعث می‌شد حتی در سکوت نیز حضورش احساس شود.

اما هنر فنی‌زاده تنها به سینما محدود نبود. او در تلویزیون نیز توانایی‌های متفاوتی از خود نشان داد. یکی از نقش‌های مهم تلویزیونی او، شخصیت ملیجک در مجموعه «سلطان صاحبقران» بود.

اینجا نیز با شخصیتی کاملاً متفاوت روبه‌رو هستیم. مش قاسم کجا و ملیجک کجا؟ نکته جالب این است که فنی‌زاده در همان دوره‌ای که با شخصیت مش قاسم در ذهن مخاطبان شناخته می‌شد، نقش ملیجک را نیز ایفا می‌کرد؛ دو شخصیت با دو جهان متفاوت و دو جنس بازی کاملاً جداگانه.

حمید سمندریان درباره توانایی او جمله بسیار زیبایی دارد: فنی‌زاده این استعداد را داشت که در تئاتر، تئاتری بازی کند و در سینما، سینمایی.

شاید این یکی از بهترین تعریف‌هایی باشد که می‌توان درباره یک بازیگر حرفه‌ای ارائه کرد؛ اینکه بازیگر نه‌تنها شخصیت را می‌شناسد، بلکه زبان و قواعد هر رسانه را نیز درک می‌کند و می‌داند بازی روی صحنه تئاتر با بازی در برابر دوربین سینما تفاوت دارد.

کارنامه تئاتری پرویز فنی‌زاده نیز بسیار قابل توجه است. او در نمایش‌های متعددی حضور داشت که از جمله آنها می‌توان به این آثار اشاره کرد:

«در منطقه جنگی»، «مستأجر»، «فرانسوا»، «پرواربندان»، «وای بر مغلوب»، «یک نوکر و دو ارباب»، «حسن کچل»، «خوشا به حال بردباران»، «مرده‌های بی‌کفن و دفن»، «باغ وحش شیشه‌ای»، «استثنا و قاعده»، «سرگذشت مرد خسیس»، «سرباز لاف‌زن»، «خبرچین»، «استحاله»، «دست بالای دست»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «جایی که صلیب گذاشته‌اند»، «آی بی‌کلاه، آی باکلاه»، «چوب‌به‌دست‌های ورزیل»، «پست‌خانه»، «مترسکی در شب»، «قطار سریع‌السیر سانتیاگو»، «مسافران»، «شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده» و «گرگ‌ها».

این فهرست نشان می‌دهد که فنی‌زاده در طول فعالیت هنری خود با نمایشنامه‌ها و شیوه‌های نمایشی گوناگونی روبه‌رو بوده و در جهان‌های متفاوتی از شخصیت‌پردازی و بازیگری حضور داشته است.

در سینما نیز کارنامه او شامل فیلم‌هایی است که بسیاری از آنها امروز از آثار مهم تاریخ سینمای ایران به شمار می‌روند. از جمله:

«خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۴، «گاو» ساخته داریوش مهرجویی در سال ۱۳۴۸، «رگبار» ساخته بهرام بیضایی در سال ۱۳۵۰، «غریبه» ساخته شاپور قریب در سال ۱۳۵۱، «تنگسیر» ساخته امیر نادری در سال ۱۳۵۲، «قربون هرچی خوشگله» ساخته نظام فاطمی در سال ۱۳۵۲، «گوزن‌ها» ساخته مسعود کیمیایی در سال ۱۳۵۳، «سفر بهاری» ساخته کیومرث درم‌بخش در سال ۱۳۵۳، «شام آخر» ساخته شهیار قنبری در سال ۱۳۵۴، «بوف کور» ساخته کیومرث درم‌بخش در سال ۱۳۵۴، «جمعه» ساخته کامران قدکچیان در سال ۱۳۵۶، «باغ بلور» ساخته ناصر محمدی در سال ۱۳۵۷، «قدغن» ساخته علیرضا داوودنژاد در سال ۱۳۵۷، «سرخ‌پوست‌ها» ساخته غلامحسین لطفی در سال ۱۳۵۷ و «اعدامی» ساخته محمدباقر خسروی در سال ۱۳۵۹.

اما در میان تمام این نقش‌ها، شخصیتی وجود دارد که نام پرویز فنی‌زاده را برای همیشه در حافظه جمعی مردم ایران ثبت کرده است: مش قاسم در مجموعه تلویزیونی «دایی جان ناپلئون».

مش قاسم تنها یک شخصیت بامزه و خنده‌دار نبود. او شخصیتی کامل و چندوجهی بود؛ با لهجه، حرکات بدن، نگاه، ترس‌ها، وفاداری، ساده‌دلی و روایت‌های همیشگی‌اش. فنی‌زاده با دقتی کم‌نظیر تمام این جزئیات را کنار هم قرار داده بود و شخصیتی ساخته بود که تماشاگر نه‌فقط به او می‌خندید، بلکه او را باور می‌کرد و با تمام وجود می‌شناخت.

نصرت کریمی درباره فنی‌زاده جمله‌ای بسیار معروف دارد: «انگار همه سلول‌هایش مش قاسم شد.»

شاید واقعاً همین اتفاق افتاده بود. فنی‌زاده چنان در این شخصیت حل شده بود که مرز میان بازیگر و نقش برای تماشاگر از میان می‌رفت.

اما یک پرسش مهم وجود دارد: چرا فنی‌زاده با وجود این همه توانایی و نقش‌های متفاوت، امروز بیشتر با مش قاسم شناخته می‌شود؟

شاید پاسخ این باشد که مش قاسم آن‌قدر درخشان و ماندگار شد که سایه‌اش بر بسیاری از نقش‌های دیگر فنی‌زاده افتاد. در حالی که نگاهی دقیق‌تر به کارنامه او نشان می‌دهد با بازیگری روبه‌رو هستیم که از آقای حکمتی در «رگبار» تا ملیجک در «سلطان صاحبقران» و از نقش‌های کوتاه اما تأثیرگذارش در «تنگسیر» و «گوزن‌ها» تا شخصیت مش قاسم، هر بار انسانی متفاوت را به نمایش گذاشته است.

حتی بعضی از هنرمندان معتقد بودند که حضور در سینما و تلویزیون، فنی‌زاده را تا اندازه‌ای از تئاتر دور کرد؛ هنری که عشق اصلی او بود.

شاید عجیب‌ترین بخش زندگی هنری فنی‌زاده همین باشد. او با وجود اینکه در سینما و تلویزیون به شهرت رسید، همچنان عاشق تئاتر باقی ماند. در خاطراتی که از همسرش، هایده غیوری، نقل شده، آمده است که فنی‌زاده گاهی می‌گفت: «به تئاترم قسم.»

در روایت دیگری نیز از او نقل شده که زندگی تئاتری‌اش را حتی بیشتر از زندگی شخصی خود دوست داشته است. وقتی این جمله‌ها را در کنار کارنامه هنری او قرار می‌دهیم، بهتر می‌توانیم عمق علاقه‌اش به صحنه را درک کنیم.

او برای شهرت وارد تئاتر نشده بود؛ بلکه از چاپخانه و حرفه حروف‌چینی به دنیای تئاتر راه پیدا کرده بود و پس از سال‌ها فعالیت، شهرت به سراغش آمده بود.

پرویز فنی‌زاده در سال ۱۳۵۸، در حالی که تنها ۴۲ سال داشت، از دنیا رفت. عمر کوتاهش فرصتی نداد تا بتواند سال‌های بیشتری روی صحنه و پرده سینما حضور داشته باشد و توانایی‌هایش را در نقش‌های تازه‌تری نشان دهد.

یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مربوط به زندگی او، ماجرای برگه استخدام رسمی‌اش در اداره تئاتر فرهنگ و هنر است؛ گفته می‌شود این برگه را هنگام خاکسپاری او به همسرش تحویل دادند. روایتی تأسف‌بار که اگر درست باشد، تصویری تلخ از برخورد اداری با هنرمندی ارائه می‌دهد که تمام وجودش را وقف هنر نمایش کرده بود.

حمید سمندریان پس از مرگ فنی‌زاده گفته بود که تازه در آن زمان متوجه شده تئاتر ایران چه چیزی را از دست داده است. این جمله به‌خوبی نشان می‌دهد که جایگاه فنی‌زاده نزد استادان و هنرمندان تئاتر تا چه اندازه جدی و ارزشمند بوده است.

مسعود کیمیایی نیز درباره حضور او تعبیر جالبی دارد؛ به گفته او، وقتی فنی‌زاده از قاب تصویر بیرون می‌رفت، تماشاگر تا چند ثانیه احساس می‌کرد هنوز آنجاست.

چه توصیف دقیقی! این سخن تنها درباره یک بازیگر صحبت نمی‌کند، بلکه درباره تأثیر حضور هنرمندی است که حتی پس از پایان نقش نیز در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

و شاید راز ماندگاری پرویز فنی‌زاده همین بود؛ او فقط در قاب تصویر حضور نداشت، بلکه در ذهن تماشاگر زندگی می‌کرد.

امروز می‌توان پرویز فنی‌زاده را با مش قاسم به یاد آورد، با آقای حکمتی در «رگبار»، با ملیجک در «سلطان صاحبقران» و با ده‌ها شخصیت متفاوتی که در تئاتر، سینما و تلویزیون خلق کرد.

اما شاید بهتر باشد او را با ویژگی مهم‌تری به یاد بیاوریم: بازیگری که هرگز مقلد دیگران نبود و حتی خودش را نیز تکرار نمی‌کرد. او در هر نقش، انسانی تازه می‌ساخت و به هر شخصیت، زندگی مستقلی می‌بخشید.

به همین دلیل است که پس از گذشت سال‌ها، هنوز وقتی تصویرش را می‌بینیم مکث می‌کنیم، صدایش را به یاد می‌آوریم، به مش قاسم می‌خندیم و در عین حال دلمان برای بازیگری تنگ می‌شود که خیلی زود از صحنه زندگی و هنر رفت.

پرویز فنی‌زاده از آن هنرمندانی بود که سکانس‌های بازی‌اش می‌توانند موضوع مطالعه و آموزش در دانشکده‌های بازیگری باشند؛ نه فقط برای شناخت تکنیک، بلکه برای درک این حقیقت که بازیگری پیش از هر چیز، شناخت انسان و توانایی زندگی کردن در قالب انسانی دیگر است.

او بازیگری بود که نقش‌های کوچک را بزرگ می‌کرد، در سکوت نیز دیده می‌شد و بدون اغراق و نمایش اضافی، شخصیت‌هایی می‌آفرید که سال‌ها در حافظه تماشاگر باقی می‌ماندند.

پرویز فنی‌زاده؛ بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون؛ هنرمندی که به قول بهروز به‌نژاد، «بزرگ‌مرد کوچک» بازیگری ایران بود

یادش همواره گرامی باد.

تماشای برنامه مرتبط در رسانه تماشاخانه

در یازدهمین قسمت برنامه TVT، رسانه تماشاخانه به موضوع تئاتر در خارج از کشور می‌پردازد و یاد پرویز فنی‌زاده، بازیگر ماندگار تئاتر، سینما و تلویزیون ایران، را گرامی می‌دارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *